زمان و مکان هیئت قمر بنی هاشم مرند

روز های پنجشنبه , وفات و اعیاد
حسینیه قمر بنی هاشم(ع) - خیابان شهدا
با حضور مداحان و قاریان هیئت
مشخصات مطلب شماره ی 2076 ارسالی توسط مدیر سایت
متن شعر مناجات در فراق یار از استاد فانی تبریزی
متن شعر مناجات در فراق یار از استاد فانی تبریزی

جانا مكن منعم ز ديدارت خدا را
آيينه مي‌خواهم تماشاي صفا را

عمري بود مشتاق آن رخساره هستم
كي بينم آن حُسن و جمال دلربا را

تو مظهر اوصاف حيّ ذوالجلالي
آيينه‌اي هستي جمال كبريا را

اي آفتاب برج هستي جان فدايت
كي مي‌كني روشن همه ارض و سما را

روشنگر دنيا و مافيها توئي تو
تو آية «نورٌ علي نوري» خدا را

شاهنشه كون و مكان جانا توئي تو
از بهر تو حق آفريده ماسوا را

لب تشنگان مشرب عرفان و توحيد
جويند در ظلمات دهر آب بقا را

دلدادگان عشق تو اي جانِ جانان
دارند بر لب، روز و شب ذكر لقا را

ساقي بياور جام عرفان تا بنوشيم
از دست تو آن بادة مشكل‌گشا را

اندر طريق عشق و عرفان و محبّت
شمس هدي، فلك نجاتي اتقيا را

آن را كه درد عشق، درد اوست هرگز
بر درد خود حاجت نمي‌بيند دوا را

ما را دگر ذوق و تمنّايي نمانده
خود از خدا خواهي مگر حال دعا را

تا كي بنالم از فراقت، جان فدايت
هجران تو آخر كُشد اين بي‌نوا را

وصلت اگر در سرنوشتِ من نباشد
تغيير ده يارب به لطف خود قضا را

عالم پر از درد و غم و اندوه و كين است
مر منتظر آن جلوة ايزد نما را

فرعونيان در ظلم خود طغيان نمودند
اي موسي سحرآفرين بفكن عصا را

احكام دين در دست ما بازيچه گشته
اي واي بر قومي كه نشناسد خدا را

مردم گرفتار بلاي بي‌شمارند
جانا رها كن از بلا هر مبتلا را

اي مظهر حقّ و عدالت صبر تا كي؟
با يك نظر ويران نما كاخ جفا را

لطفي كن و از پرده غيبت برون آي
تا شيخ و زاهد كم كند روي و ريا را

گفتم صبا را گر روي بر كوي جانان
از ما رسان، عرض سلام، آن آشنا را

گفتا كه كس را نيست ره بر خلوت او
الاّ كسي كو طي كند راه فنا را

گفتم كه كي بينم جمال دلربايش
گفت آن زمان كز سر نهي باد هوا را

گفتم فراقش آتشي بر دل نشانده
گفتا فراق آري كُشد اهل وفا را

گفتم كه كي از پردة غيبت درآيد
گفتا خدا داند حديث دلگشا را

گفتم چرا ديوانه گشتي باز، «فاني»؟
گفتا نمي‌بينم دگر آن مَه‌لقا را

گفتم صبوري كن صبوري كن صبوري
گفتا صبوري تا بكي، لطفي خدا را