زمان و مکان هیئت قمر بنی هاشم مرند

روز های پنجشنبه , وفات و اعیاد
حسینیه قمر بنی هاشم(ع) - خیابان شهدا
با حضور مداحان و قاریان هیئت
مشخصات مطلب شماره ی 2080 ارسالی توسط مدیر سایت
متن شعر مناجات از محمد امین سبکبار
متن شعر مناجات از محمد امین سبکبار

باز امشب لحظه تنهائیم
فکر کردم   بر  دل دنیائیم

بسکه زنجیر بدی محکم شده
روزگارم دائما درهم شده

مردگی کردم به جای زندگی
سرکشی کردم به جای بندگی

بار و بندیلم پر از سنگینی است
بال پروازم فقط تزئینی است

در جوانی یاد پیری نیستم
یاد ایام اسیری نیستم

سبزی عمر مرا زردی زده
سر درختی مرا سردی زده

ساعتم روی عبادت کوک نیست
جای طاعت در دل متروک نیست

ظاهرا در چشم مردم عاقلم
باطنا از حال و روزم غافلم

روبرو با احترام و با ادب
پشت سر دادم به هرکس صد لقب

خار را در چشم مردم دیده ام
شاخه را در چشم خود گم دیده ام

گردنم همسایه حق دارد ولی ...
چند طفل مستحق دارد ولی ...

یک زمان استاد عرفان می­شوم
یک زمان شاگرد شیطان می­شوم

زندگیم دور پرگاری شده
ماجرای چرخ عصاری شده

غرق در دریای افکار کجم
تا ثریا رفته دیوار کجم

بعد چندین سال هیئت آمدن
گاه گاهی گریه می­خندد به من

این همه اشک ندامت ریختم
نقشه راه سعادت ریختم

باز اما در سر جای خودم
بی هدف دنبال فردای خودم

مادرم میگفت با مردم بساز
با همین یک لقمه گندم بساز

سر به زیر و سر به راه و ساده باش
همنشین هر شب سجاده باش

نان به نرخ روز خوردن خوب نیست
حاصل این مزرعه مرغوب نیست

گوش من اما بدهکاری نداشت
در نظر جز تیره و تاری نداشت

من ضرر کردم فقط در نفس خویش
نعل وارونه زدم بر اسب خویش

بس کن ای نفسم که شرمم میشود
از خجالت سرخ وگرمم میشود

ای خدایی که بدی را میخری
بار کج را هم به منزل میبری؟

تا تو هستی هیچ راهی بسته نیست
آب از جو رفته هم برگشتنیست

بار الها سفره مهمانی است
بار الها فرصت پایانی است

یاد آن ساعت که اصغر تشنه بود
یا علی اکبر به زیر دشنه بود

یاد آن لحظه که قاسم قد کشید
جان عبدالله، آن طفل شهید

یاد آن دم که امیر علقمه
ناله می زد پیش چشم فاطمه

یاد غم های غروب کربلا
آتش و دود و فرار بچه ها

یاد آن روزی که زینب خسته بود
دستهایش پیش دشمن بسته بود

یاد آن شب که رقیه خون جگر
بوسه می زد بر گل زخم پدر

دست خالی آمدم دستم بگیر
ای خدای راحم توبه پذیر

ما سیه پوشان روز محشریم
سهم ارثیه ز هیئت می بریم