زمان و مکان هیئت قمر بنی هاشم مرند

روز های پنجشنبه , وفات و اعیاد
حسینیه قمر بنی هاشم(ع) - خیابان شهدا
با حضور مداحان و قاریان هیئت
مشخصات مطلب شماره ی 2120 ارسالی توسط مدیر سایت
کامل ترین متن روضه های حضرت فاطمه(س)-بخش دوم
کامل ترین متن روضه های حضرت فاطمه(س)-بخش دوم

مصیبت بی بی دو عالم آنقدر سنگین است که کمر امیرالمومنین(علیه السلام) زیر بار این مصیبت خم شده. در طول این چند روز چه بر امیرالمومنین(علیه السلام) گذشت؟ آیا حضرت فاطمه(سلام الله علیها) که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خم می شد و دستش را می بوسید و به استقبالش می رفت و او را در جای خود می نشانید؛ سینه اش را می بویید و می فرمود:«فِدَاهَا أَبُوهَا»،(1)بوی بهشت را از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) می شنوم.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که حضرت درباره او می فرمود:«إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا»؛[2] به کسی یا چیزی یا امری غضبناک شود خدا غضب می کند. اگر حضرت فاطمه(سلام الله علیها) راضی شد، خدا راضی می شود. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که حضرت می فرمود:«إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي، وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ»؛[3] نگویید حضرت فاطمه(سلام الله علیها) روح من و جان من است. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که می آمد درب خانه اش، حضرت اجازه مي گرفت و وارد می شد. بی اجازه وارد خانه نمی شد.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که پیغمبر خدا وقتی مسافرت می رفت، آخرین خانه برای وداع، خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بود. وقتی برمی گشت، اولین خانه ای که وارد می شد خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بود. آیا این حقایق تاریخ رد کردنی است؟ در مدینه طوری غریب شود که بریزند خانه اش را آتش بزنند. او را بین در و دیوار بگذارند. نامحرم ها در کوچه او را محاصره کنند.

از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد: آقا! سبب وفات حضرت فاطمه(سلام الله علیها) چه بود؟ حضرت فاطمه(سلام الله علیها) که جوان بود. فرمود: قنفذ فلانی به دستور او حضرت را هدف قرار داد؛ وقتی آمد کمربند امیرالمومنین(علیه السلام) را گرفت، دومی دستور داد مغیره، دست حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را کوتاه کن. چه کردند؟ هجوم دسته جمعی به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بردند.

تعبیری که از امام مجتبی(علیه السلام) نقل شده، این است که حضرت به مغیره رو کرد و فرمود: تو همان کسی هستی که آنقدر مادرم را زدی که غرق در خون شد. امیرالمومنین(علیه السلام) صحنه ها را دیده و طبق پیمانی که ازش گرفته شده صبر کرد. در نقل کافی شریف هست که وقتی بعضی از این صحنه ها را جبرئیل نقل کرده که یا رسول الله(صلّی الله علیه و آله وسلّم) باید امیرالمومنین(علیه السلام) میثاق به صبر کند. حضرت به رو افتاد و بعد عرض کرد: یا رسول الله(صلّی الله علیه و آله وسلّم)! اگر خدا مي خواست باید صبر کنم، صبر می کنم. امیرالمومنین(علیه السلام) صبر کرد.

وقتی امشب بدن حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را غسل و کفن کرد، تحویل رسول خدا داد. دیگر صبر امام علی(علیه السلام) کم شد و عرض کرد:«قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِي»؛[4] فرمودی صبر کن، تحمل کردم ولی دیگر صبر امام علی(علیه السلام) کم شده. «يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ»؛ [5] دیگر غصه من پایان پذیر نیست؛ اما دیگر تا آخر عمر از این غصه خواب به چشم امام علی(علیه السلام) راه ندارد. یا رسول الله(صلّی الله علیه و آله وسلّم) خودت می دانی چه بر ما گذشته. «وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا»؛[6] به زودی دختر عزیزت به تو خواهد گفت که امت تو پشت به پشت هم دادند که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نباشد و او را نابود کنند. یا رسول الله(صلّی الله علیه و آله وسلّم)!

با امام علی(علیه السلام) اسراری است که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در میان می گذاشت. تو از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) سؤال کن چه بر سر ما آمد و ما در این میثاق و عهدمان کنار شما ایستادیم. تعبیرم این است که یا رسول الله(صلّی الله علیه و آله وسلّم) تو مرا وصیت کردی. آن چنان خاموش که کار حرف زدن به اشاره افتاده؛ اگر می بینی مخفیانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را آوردم و دفن کردم؛ اگر می بینی همه را دعوت به سکوت و آرامش می کنم که مبادا دشمن با خبر شود، این ها از وصیت و سفارش شماست یا رسول الله(صلّی الله علیه و آله وسلّم).

++++++++++++++++++++++

امشب شهادت بانویی است که فرزندانش هر وقت به یادش می افتادند اشک می ریختند. امام جواد علیه السلام در سن چهار سالگی به یاد مصائب مادر اشک ریخت؛ امام صادق علیه السلام همین که نام مادر را می شنید اشکش جاری می گشت؛[1] امام باقر علیه السلام تب نموده بود وقتی آب به سر و رو می ریخت به یاد مادر می افتاد؛ امام سجاد علیه السلام بر فراز منبر شام به وجود زهرا افتخار می کند، و امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه ای به معاویه می نویسد:«لِیَ الفَخر بِفاطمه»

مصیبت فاطمه مثل قبرش مخفی است. مصیبت ها زیاد است، شاید مثل همین روزهایی امیرالمؤمنین کنار بستر فاطمه نشسته است و زهرا در حال وصیت به اوست. تعبیر تاریخ این است:«أَخْرَجَ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْت»[2] حضرت به همۀ کسانی که در خانه بودند فرمودند: بیرون بروید. بعد دو به دو، مظلوم و مظلومه کنار هم نشستند. زهرا دارد یکی یکی وصیت می کند؛ علی جان!«لا تُعْلِمْ أَحَداً قَبْرِی»؛[3] کسی را از محل قبرم باخبر نکن! بگذار قبرم مخفی باشد. این یک مبارزۀ است که زهرای مرضیه تا قیامت می خواهد دوام داشته باشد. اینکه مردم دنیا بدانند یگانه دختر پیغمبر قبرش مخفی است.

علی جان!«لاتُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِنْهُم»[4] آن هایی که دَرِ خانه ام را آتش زدند و در سقیفه جمع شدند، نمی خواهم بر بدنم نماز بخوانند. خودت – و چند نفری که نام برد – نیمه شب برایم نماز بخوانید.

علی جان! وقتی مرا به خاک سپردی«اجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِی»؛ بالای سرم بنشین،«فَإِنَّهَا سَاعٌَ یَحْتَاجُ الْمَیِّتُ فِیهَا إِلَی أُنْسِ الْأَحْیَاء»؛[5] شب اول قبر من را تنها نگذار! کنار قبرم بنشین،«فَأَکْثِرْ مِنْ تِلاَوَةِ الْقُرْآنِ»؛ برایم قرآن بخوان. صدای قرائت قرآنت مرا در قبر آرام خواهد کرد. علی جان! برایم دعا بخوان زیرا این کارت مرا آرام می کند. علی جان! کنار قبرم بنشین با من سخن بگو.

 ابْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی وَ لَاتَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَففِّ الْعِرَاق[6]

برایم گریه کن، اگر دلت گرفت برایم اشک بریز؛ اما بچه های یتیمم را فراموش نکن، بچه های یتیمم مبادا تنها بمانند! برای آن ها نیز اشک بریز.

علی جان! سفارش دیگری نیز برایت دارم که حسینم را فراموش نکن.

علی جان! جلوی بچه ها کاری نکن که آن ها احساس غربت کنند. زیاد جلوی آنها اندوه خودت را نشان نده.

پیراهن خود در غم من چاک مکن
جز نیمۀ شب جسم مرا خاک مکن

علی جان!

از فاطمه یادگار اگر می خواهی
خون های مرا ز روی در پاک مکن

هر کسی یادگاری از خودش به جای می گذارد، اگر از من یادگار می خواهی«البابُ وَالجِدارُ وَالدِّماءُ شهودُ صِدق ما بِهِ خفاءٌ»؛ سه تا یادگاری دارم یکی در، دیگری دیوار، و سومی هم خون های روی آن دو است. علی جان! خواهش دیگری نیز دارم.

مرا غسل چو نیمه شب به پیش کودکان دهی
مباد سینۀ مرا به زینبم نشان دهی

نگذار زینبم جراحت سینۀ مرا ببیند. امیرالمؤمنین خیلی احتیاط کرد تا زینب سینۀ مادر را نبیند، روزی هم که با فرق شکافته علی علیه السلام را به خانه آوردند، همین که طبیب خواست دستمال را باز کند، حضرت به زینب اشاره کرد از اتاق بیرون رود.

طبیبا وا مکن زخم سرم را
مسوزان قلب زینب دخترم را

اما روزی که آمد کنار بدن قطعه قطعۀ حسین، آنجا دیگر کسی نبود مانع گردد، بدن را برداشت، حسینم! برادرم! «بأبی العطشان حتّی مضی، بأبی من شیبَتُهُ تَقطُرُ بِالدِّماء». راوی می گوید: زینب چنان جان سوز عزاداری می کرد، به خدا قسم دیدم دوست و دشمن دارند گریه می کنند،[7] یک وقت هم خم شد لب ها را گذاشت روی گلوی پرخون؛«فَوَجَدَنِی جُثَّةً بِلارَأْس»

«لا حولَ وَ لا قوة الاّ بِاللهِ العَلیِّ العظیم»

++++++++++++++++++++++

می گویند: وقتی که پیامبر می خواست از دنیا برود، مولا را خواستند فرمود: یا علی سلام الله علیه جبرائیل اینجاست. به من خبر داد که بعد از من حق شما را غصب می کنند، شما صبر می کنید؟ عرض کردند: بلی صبر می کنم. فرمودند: که شما را اذیت می کنند خانه نشین می کنند، آیا صبر می کنید؟ عرض کرد: بلی صبر می کنم. یک جا صبر و امان حضرت امیر بریده شد. آنجایی که فرمود: «یا علی و یحتک حریمک» علی جان به خانه شما حمله می کنند، همسرت را می زنند و آزار می دهند. می گویند: امیرالمومنین سلام الله علیه با صورت روی زمین افتاد. خیلی سخت است.

فاطمه جان:


تو نقش زمین شدی و من لرزیدم
تو  ناله زدی و من به خود پیچیدم
چون بند کفن را به لحد بگشودم
رویت که به من نشان ندادی دیدم


من علیم که خدا قبله نما ساخت مرا
جز خدا و نبی و فاطمه نشناخت مرا
من که یکباره در از قلعه ی خیبر کندم
داغ زهرا بخدا از نفس انداخت مرا


نیمه های شب زهرایش را غسل می داد. اسماء نقل می کند: که یک باره صدای ناله آقا بلند شد. عرض کردم: آقا چرا یک باره این طور جان سوز ناله زدید؟ فرمود: اسماء دستم خورد به بازوی ورم کرده «و الاثر الباقی کمثل الدملجی فی عضد الزهرا...»

++++++++++++++++++++++

وقتی درب خانه نیم سوخته شد، هنوز فاطمه زهرا سلام الله علیها پشت در مقاومت می کرد. کاری کردند که صدای فاطمه زهرا بین در و دیوار بلند شد:«یا فِضَّةُ إِلَیكِ فَخُذِینِی فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِی أَحْشَائِی مِنْ حَمْلٍ»

به خانه امیرالمؤمنین هجوم آ وردند، ریسمان به گردن امیرالمؤمنین انداختند، دست های حضرت را بستند و به طرف مسجد بردند. حضرت به خود آمد، دید خانه از جمعیت خالی شده. دست به دیوار شد،کمربند امیرالمؤمنین راگرفت و فرمود: اجازه نمیدهم علی راببرید. دومی دید تا فاطمه زنده است، نمی تواند به مقصد خودش برسد؛ به قنفذ و مغیره اشاره کرد: چرا ایستادید؟ دست فاطمه را کوتاه کنید!

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره
او با غلاف شمشیر،این تازیانه می زد

اثر این ضربات قلاف شمشیر مثل بازو بند بر بازوی فاطمه باقی مانده بود.

++++++++++++++++++++++

دل های شما را روانۀ مدینه کنار قبر مخفی زهرا سلام الله علیها کنم. آن هایی که مدینه مشرف شده اند از همان اول زمزمه شان این است.

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

مخفی بودن قبر نیز نشانه و سند مظلومیت زهرا سلام الله علیها است. مصائب حضرت فاطمه نیز مثل قبر آن بی بی مخفی است. مصائب آن قدر عظیم است که 40 سال پس از شهادت حضرت، امام حسن علیه السلام همین که نگاهش به مغیره می افتاد شروع می کرد به اشک ریختن، و می فرمود: مغیره! تو جزء کسانی بودی که مادرم زهرا را کتک زدی: «أنتَ الَّذی ضربتَ فاطمة بِنْتَ رَسُول الله صلی الله علیه و آله و سلم حتّی أَدْمیتها»؛[1] آن قدر مصیبت بزرگ است که امیرالمؤمنین علیه السلام کنار قبر حضرت فاطمه مرگش را از خداوند خواست براساس روایت فاطمیۀ اول نوشته اند: بعد از نماز مغرب حضرت فاطمه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و خانه اش برای فرزندانش به عزا تبدیل شد.

صحبت هایش را کرد، گفت: علی جان! کسی را از محل دفنم با خبر نکن! بدنم را شب غسل بده، و شب کفن کن! راضی نیستم کسانی که به خانه ام حمله کرده اند، بر بدنم نماز بخوانند. علی جان! وقتی من را به خاک سپردی«اجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِی قُبَالَةَ وَجْهِی»کنار قبرم بنشین و زود از کنار قبرم بلند نشو!

لحظۀ پس از دفن، لحظۀ تنهایی میت است و فرد متوفی انیس و مونس می خواهد. چه انیسی بالاتر از علی است؟ کنار قبر برایم قرآن بخوان!«فَأَکْثِرْ مِنْ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ»؛[2] علی جان! برایم دعا کن.

    ابْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی وَلَاتَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَفِّ الْعِرَاق[3]

هم برای خودم گریه کن هم برای بچه های یتیمم؛ زیرا خیلی سخت است که جلوی بچه ها مادرشان جان بدهد؛ آن هم بچه هایی که سنّشان زیر ده سال است و به سن بلوغ نرسیده اند. علی جان! خواهشی دارم، هوای همه بچه ها را داشته باش حسینم را که در کربلا به شهادت می رسد فراموش نکن!

پیراهن خود در غم من چاک مکن
جز نیمه شب جسم مرا خاک مکن
از فاطمه یادگار اگر می خواهی
خون های مرا ز روی درب پاک مکن!

اما علی چه کند با این در و دیوار؟ بی بی سفارش دیگری هم دارد:

مرا چو غسل نیمه شب به پیش کودکان دهی
مبادا سینه ی مرا به زینبم نشان دهی

نگذار زینبم صورتم را ببیند! عجب وداع و خداحافظی بود! نوشته اند:«أَخْرَجَ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْت»؛ امیرالمؤمنین، بچه ها را از اتاق بیرون کرد، نشست کنار بستر حضرت فاطمه.[4]

ای صفای خانه ی من الوداع
گرمی کاشانه ی من الوداع

فاطمه جان! چه زود علی را تنها گذاشتی!

الوداع ای همدم و هم ناله ام
الوداع ای یار هجده ساله ام
خواهشی دارم ز تو ریحانه ام
یک شب دیگر بمان در خانه ام
جان زهرا روز من را شب مکن
چادرت را بر سر زینب مکن

فاطمه جان! به این زودی از کنار علی نرو!

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»

++++++++++++++++++++++

من احتمال مي دهم امام رضا(علیه السلام) يك حساسيتي به مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) دارد. هر وقت در حرمش رفتيد، خواستيد قطعاً دعايتان مستجاب شود دو تا قسم رد خور ندارد، يكي پهلوي شكسته حضرت زهرا(سلام الله عليها). من نمي دانم پهلو چه خصوصيتي دارد، با اينكه سينه حضرت زهرا(سلام الله علیها)ا هم با مسمار آزرده شده، بازوي حضرت زهرا(سلام الله علیها) تازيانه خورده و گوشه چشم بي بي مان هم كبود است اما قسم به پهلویش يك خصوصيتي دارد.

مادرش گفت: فضه اتاق را خلوت كن فضه ... حضرت زهرا(سلام الله علیها) جوان بود و نمي خواست جان دادن مادر جوان را، حضرت زينب(سلام الله علیها) ببيند. نمي خواست ام كلثوم(سلام الله علیها) دست و پا زدن مادرم را ببيند، فرمود: امام رضا(علیه السلام) به مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) تاسي كرده: «لا يوم كيومك يا ابا عبد الله(علیه السلام)».[1]

اما خانم حضرت زينب(سلام الله علیها) بالاي تل زينبيه بود و دست و پا زدن برادرش را مي ديد. «لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم»....

++++++++++++++++++++++

امیرالمؤمنین مسجدیدی، حسنین عجلی‌نن گلدی‌لر مسجده، آتاجان تئز گَل آنام زهرانین حالی منقلب اولوب، با اینکی مسجدینن و بیت ولایتین بیر فاصله سی یوخیدی، اما امیرالمؤمنین بو فاصله‌ده نچه دفعه اگلشدی یره، وقتی وارد اولدی منزله، گوردی ام‌ایمن، فضّه و أسماء بیر گوشه‌ده دایانوب‌لار، گوزیاشی توکولّر و آغلاشولّار، امیرالمؤمنین بویوردی:

 «مَا الخَبَر؟ وَ مَا لِی أراکُنَّ مُتَغَیِّراتُ الوُجوه وَ الُّصوَر؟»

 نه خبر اولوب؟ نیه حالوز پریشاندی؟ دئدی‌لر: یاعلی

«أدرِک ابنَتَةَ عَمِّک و ما نَظُنُّکَ تَدرِکَها»

 زهرانی درک ایله، تئز گت زهرانین بستری‌نین کنارینه. امیرالمؤمنین عجلَیْ‌‌نن وارد اتاق زهرا اولدی، گوردی زهرا روبه قبله یاتوب

اولین مرحله کی منزلنه گلدی علی
گوردی خاموش اولوب اُول پرتو نور ازلی

باخدی بیر زهرانین جمالینه، بولمورم نه حالی امیرالمؤمنینه یوز وئردی،

«أَخَذَ العَمّامَةَ عَن رَأسِهِ وَ حَلَّ أَزرارِهِ»

 باشندان عمّامه‌سین گوتوردی، عباسین آتدی یره، «جَلَسَ» اگلشدی زهرانین کنارینده

 «حَتّی أخَذَ رَأسَها وَ تَرَکَهُ فی حِجرِهِ»

 زهرانین باشین آلدی دیزلری اوستونه، ایکی اوچ دفعه سسلدی:

«یَا بِنت رَسُول الله، یا فاطمةَ الزهرا»

 پیغمبرین قئیزی؟

نقدر سسلدی سس گلمدی دلداریندن
قالدی آواره، غم آلتیندا او طاقت کانی
گوردی سرمایه‌ی عمرون وئروب الدن حیدر
یوخدی بو فاجعه نین حشره کیمی جبرانی
توکدی گوزیاشینی گوزدن یوزه بی یاور امام
عرشه اوج ائتدی او ساعت آقانین افغانی

ولادت یافته‌ی خانه خدا، حرمت و احترام و عظمت و عزت کعبه، آغلیا آغلیا یوزون دولاندوردی بیر قبلیه طرف، الله اگر من بیر ایکی کلمه زهراینان دانیشماسام ئولّم، الله من زهرانی سنن ایستیرم ...

دئدی الله گل طاهانی دوباره منه وئر
آلما مندن اونی، زهرانی دوباره منه وئر

آخرده سسلندی:

بیر توکون زهرا بیلورسن عالمه من وئرمرم
یاره‌وه قربان اولوم دیندیر دانشدیر حیدرم

++++++++++++++++++++++

 

برای مشاهده بخش اول روضه های حضرت فاطمه(س) روی این لینک کلیک نمایید...