زمان و مکان هیئت قمر بنی هاشم مرند

روز های پنجشنبه , وفات و اعیاد
حسینیه قمر بنی هاشم(ع) - خیابان شهدا
با حضور مداحان و قاریان هیئت
مشخصات مطلب شماره ی 2140 ارسالی توسط مدیر سایت
ماجرای باغ فدک و حضرت فاطمه(س)
ماجرای باغ فدک و حضرت فاطمه(س)

در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پیامبر (ص) اهل فدک تسلیم شدند بدون آنکه لشگر اسلام در فتح آن جا شرکت داشته باشند و به حکم آیه (ما افاء الله علی رسوله ) چنین سرزمینهایی ملک شخصی پیامبر (ص) می شوند . لذا سرزمین فدک  به صورت یک پارچه از آن پیامبر شد که می بایست مردم فدک در آن کار می کردند و درآمد آن را به حضرت محمد (ص) تسلسم می نمودند و فقط اجرت دریافت می کردند . بلافاصله پس از فتح فدک آیه ( وات ذالقریی حقه ) نازل شد یعنی حق خویشان را به آنان بده و جبرییل در بیان آن از طرف خداوند عرضه داشت که فدک را به فاطمه عطا کن . پیامبر  حضرت فاطمه (س) را فرا خواند و به دستور آن حضرت سند فدک به عنوان بخشوده و اعطایی پیامبر (ص) به آن حضرت (فاطمه الزهراء) تحویل داده شد . سپس با دعوت مردم از درآمد فدک به عنوان اعطایی فاطمه (س) بین مردم تقسیم می کردند . حضرت فاطمه (س) در سرزمین فدک نماینده ای قرار داد . و او پس از محاسبات  لازم و پرداخت مخارج ،در آمد آن را که از هفتاد هزار سکه طلا تا صدوبیست هزار سکه نوشته اند خدمت حضرت زهرا (س) تقدیم می کردند هر ساله حضرت به اندازه مخارج زندگی خود برمیداشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد . و تا هنگام رحلت پیامبر این شیوه ادامه داشت اخراج نماینده حضرت زهرا (س) و عضب فدک  ده روز پس از رحلت پیامبر (ص)  ابوبکر مامورانش را به فدک فرستاد و نماینده حضرت زهرا (س) را از آنجا اخراج کرد و آن را عضب نمود  و درآمد آن را برای مخارج حکومت غاصبانه ی خود قرار داد .

ارائه سند فدک توسط حضرت زهرا (س)

در اولین برخورد عمر به حضرت زهرا(س) گفت: آن نوشته ای که می گفتی پدرت درباره فدک برایت نوشته بیاور . حضرت زهرا (س) سند فدک را آورد ه و به ابوبکر نشان داد و گفت: این نوشته ی پیامبر برای من و فرزندانم است ابوبکر و عمر نه تنها اعتنایی به سند نکردند بلکه عمر سند فدک را از حضرت زهرا (س) گرفت و پیش چشم مردم آب دهان برآن  انداخت و آن را پاره کرد و علنا" مخالفت خود را با امر پیامبر (ص) اعلام کرد . اکنون باید مراحل اتمام حجت طی شود تا غاصبان فدک کار خود را حق جلوه دهند .               

                                                                                                          

آماده سازی جعل حدیث برای غصب فدک

آماده سازی مدرکی جعلی برای گرفتن فدک به صورت جمله (نحن معاشر الا بنیا ء لا تورث ) ما پیامبران ارث نمی گذاریم مطرح شد . در جایی که اصحاب پیامبر (ص) حضور داشتند کسی جز عایشه و حصقه و یک عرب بیابانی بنام مالک ابن اوس ابن حدثان کسی به شنیدن چنین حدیثی گواهی نداد . در اولین مرحله اتمام حجت حضرت زهرا (س) و امیر المومنین به مجلسی آمد که ابو بکر و عمر به همراه عده ای به طور خصوصی در آن بودند حضرت زهرا (س) ابتدا اخراج نماینده خود را مطرح کرد و اینکه فدک بخشوده ی پیامبر به من (فاطمه ) است . ابوبکر حدیث جعلی (نحن معاشر الا بنیا ء لا تورث ) را پیش کشید . حضرت زهرا (س) فرمود این اولین شهادت ناحق است . فدک را پیامبر (ص)به من بخشیده است و من شاهدانی دارم . ابوبکر گفت : دلیل خود را بیاور  حضرت زهرا (س) تصرف مالکانه ی خود را در زمان پیامبر (ص) را مطرح کرد و فرمود چرا درباره ی چیزی که در دست من است شاهد می خواهی .

 ابوبکر سخن حضرت فاطمه (س) را نشنیده گرفت و بار دیگر گفت : غنیمت مسلمانان است اگر دلیل نیاوری امضاء نخواهم کرد . حضرت فاطمه (س) فرمود آیا می خواهی فرمان پیامبر را رد کنید و درباره ی ما حکمی غیر حکم مسلمانان اجرا کنید . عمر با حال غضب گفت این غنیمت مسلمانان است و باید برا ی مالکیت خود دلیل بیاوری . حضرت زهرا (س)در اینجا عصمت خود را مطرح کرد و اینکه من سیده ی زنان اهل بهشتم ادعای باطل نمی نمایم . همان طور که شهادت کسی بر علیه این گفته قبول نیست . ولی عمر گفت : ما شهادت دیگران را بر علیه تو قبول می کنیم . حضرت زهرا (س)با اشاره به آیه  تطهیر فرمود کسی که بر علیه سیده ی زنان اهل بهشت شهادتی را بر علیه ما بپذیرد ملعون و کافر است . چرا که آنان به حکم خداوند معصومند و آنان با سایر مردم مساوی نیستند . پس ابو بکر گفت : درباره ی فدک دلیل بیاور سپس حضرت زهرا (س) با ذکر آیه ( وات ذالقریی حقه ) فرمود من و فرزندانم نزدیکترین خلایق به پیامبر بودیم و آن حضرت فدک را به من بخشید  عمر گفت : برای ادعای خود دلیل بیاور و شاهدانی حاضر کن . حضرت فاطمه (س)در همان مجلس ماند و کسی را فرستاد تا امام حسین(ع)و امام حسن و ام ایمن و اسماء بنت عمیس آمدند و به آن چه  حضرت زهرا (س)فرموده بود گواهی دادند که فدک از آن پسران او هستند ام ایمن هم خدمتکار اوست  اسماء بنت عمیس هم قبلا" همسر جعفربن اب طالب بوده و خدمتگذار حضرت فاطمه (س) می باشند و همگی به نفع بنی هاشم شهادت می دهند . همه ی این شاهد ها برای منفعت خود گواهی می دهند و درباره ی ام ایمن گفت :که او زنی غیر عرب است و با فصاحت نمی تواند شهادت دهد . در این موقع امیر المومنین علی (ع) فرمود : هرکس فاطمه ، حسن و حسین را تکذیب کند پیامبر را تکذیب کرده است و ام ایمن کسی است که پیامبر برای او به بهشت شهادت داده است و برای اسماء بنت عمیس و نسل او دعا کرده است . عمر گفت : شما همانگونه هستید که تو صیف نمودید ولی شهادت کسی که به

نفع خود شهادت می دهد قبول نیست امیر المومنین فرمود : اکنون که ما آنطور هستیم که خودتان

می شناسید و منکر نیستید و در عین حال شهادت ما به نفع خودمان پذیرفته نیست و شهادت پیامبر (ص) هم برای تو قبول نیست پس (انالله و انا علیه راجعون )به زودی ظالمان خواهد دانست که به کجا باز می گردند .

در این هنگام حضرت زهرا (س) با حال غضب برخواست و فرمود خدایا این دو ابوبکر و عمر به حق دختر پیامبرت ظلم کردند خدایا به شدت اینان را ماخذه فرما و سپس حضرت زهرا (س) محزون و گریان از نزد آنان بیرون آمد .

کمک طلبی حضرت زهرا (س)و اهل بیت در سایه ی فدک

اقدامی  که هیچ کس نه غاصبین و نه مردم انتظارش را نداشتند این بود که امیرالمومنین تا چند روز متوالی هر روز حضرت زهرا (س) را به همراه امام حسن(ع) و امام حسین (ع) سوار بر مرکبی می نمود و بر در خانه ی مهاجرین و انصار می بردند حضرت زهرا (س) به آنان می فرمود : ای مهاجرین و انصار خدارا و دختر پیامبرتان را یاری کنید شما روزی که با پیامبر بیعت کردید بر سر این بیعت کردید که از او و فرزندانش حمایت کنید و از آنها منع کنید آنچه را که از فرزندانتان منع می کنید . بیایید و به بیعت خود نسبت به پیامبر وفا کنید . بار دیگر حضرت علی (ع) به حضرت فاطمه (ص) فرمود بار دیگر نزد ابوبکر برو و بگو ادعای مقام پدرم و خلافت او را کرده ای و به جای او نشسته ای اگر فدک ملک تو هم بود و من از تو می خواستم که آن را به من ببخشی بر تو واجب بود که آن را به من بدهی . حضرت زهرا (س)  نزد ابوبکر آمد این مطلب را به او فرمود ابوبکر گفت : راست می گویی .سپس ورقه ای خواست و بر آن نوشته ای مبنی بر بازگرداندن فدک نوشت  حضرت زهرا (س) نوشته را برداشت و از نزد ابوبکر رفت . عمر در راه حضرت را دید و گفت : ای دختر محمد این نوشته چیست  فرمود نوشته ای است که ابوبکر به عنوان باز پس دادن فدک نوشته است و به من داده است . عمر گفت : آن را به من بده  حضرت خود داری کرد و آن را نداد در اینجا عمر جسارتی کرد که صفحه ی تاریخ را سیاه نمود و سوز جانگاه آن برای همیشه دل محبان فاطمه (س) را سوزاند او در میان کوچه و رهگذر مردم به دختر پیامبر اهانتی کرد و با پا به فاطمه (س) زد و به این هم اکتفا نکرد و سیلی به صورت مبارک آن حضرت زد به طوری که در اثر آن گوشواره آن حضرت شکست . سپس نوشته ابوبکر را به زور از او گرفت و آب دهان بر آن انداخت آن را پا ره نمود و گفت این سرزمینی است که پدر تو هم با اسب و لشگر آنجا را فتح نکرده است . امیرالمومنین در خانه منتظر بود وقتی حضرت زهرا (س) پشت در آمد حضرت به استقبال او رفت و فرمود ای دختر پیامبر چرا اینگونه غضب ناک هستی حضرت زهرا (س) جسارت عمر را بازگو کرد و امیرالمومنین با یک دنیا تاسف و غصه از چنین جسارتی به ساحت مقدس بانوی دو جهان به عنوان شریک غم و تصلای آن حضرت فرمود : آنچه نسبت به من و پدرت مرتکب شده اند از این بالا تر است .

احتجاج مفصل امیرالمومنین با ابوبکر و عمر در مسجد

 مرحله دیگر احتجاج آن بود که امیر المومنین علی (ع) شخصا" به مسجد آمد و در حضور مهاجرین و انصار که در اطراف ابوبکر نشسته بودند خطاب به ابوبکر فرمود ای ابوبکر چرا آنچه پیامبر (ص) برای فاطمه قرار داده است از او منع نمودی در حالی که نماینده ی او از چند سال قبل در آنجا بوده است . ابوبکر گفت : این غنیمت مسلمین است اگر شاهدان عالی بیاورید فدک را به

او می دهم و گرنه در آن حقی ندارد حضرت علی (ع) فرمود : ای ابوبکر درباره ی ما حکم می نمایی بر خلافت آنچه درباره ی مسلمانان حکم می نمایی . چرا از فاطمه شاهد می خواهی  در حالی که فدک در دست اوست و در زمان حیات پیامبر و بعد از آن حضرت مالک آن بوده است چرا از مسلمین شاهدی نمی خواهی ابوبکر ساکت شد ولی عمر گفت : این غنیمت مسلمین است

و ما با کلام تو نمی توانیم مقابله کنیم . اگر شاهدان عالی آوری قبول می کنیم . امیرالمومنین علی

(ع) آیه ی تطهیر را مطرح کرد و فرمود آیا شهادت کسی را بر علیه فاطمه قبول می کنی ابوبکر گفت :آری  حضرت علی (ع)فرمود : پس کافری زیرا شهادت خداوند را بر طهارت او رد کرده ای و شهادت مردم را بر علیه او قبول کرده ای . همچنین حکم خدا و رسول را رد کرده ای که فدک را برای فاطمه قرار داده اند . همانطور که فرمان دیگر پیامبر را رد  کرده ای که از مدعی علیه شاهد می خواهی .تو سخن خدا و رسول را رد کرده ای گفتار یک عرب بیابانی را پذیرفته ای و فدک را از فاطمه گرفتی و گمان کردی غنیمت مسلمین است . در اینجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبکر و عمر شدند و به یکدیگر نگاهی میکردند و گفتند : به خدا قسم علی (ع) راست می گوید .

 

خطا به مفصل حضرت زهرا(س) در مسجد :

درشرایطی که ابوبکر و عمر به همراه مهاجرین و انصار مجلس مهمی در مسجد پیامبر (ص) تشکیل داده بودند و مشغول قدرت نمایی در مقابل خانه ی فاطمه (س) بودند در فاصله چند قدمی آنان بود . ناگهان در خانه فاطمه (س) باز شد و بانوی باعظمت اسلام در حالی که عده ای از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده و به سوی جمعیت پیش آمدند . دختر پیامبر سر مبارک با پوشش کامل پ.شانده و لبا سراسری بر روی لباسها پوشیده بود . از شدت غم و ناراحتی جسمی ،قامت فاطمه (س) راست نبود و لباس آن حضرت روی زمین کشیده می شد و

گاهی زیر پای مبارکش می رفت با ورود بزرگ بانوی دو جهان فورا" بین زنان و مردان پرده ای زده شد و حضرت با زنان همراه در آن سوی پرده قرار گرفتند و روی زمین نشستند . ناگهان صدای فاطمه (ص) را شنیدند که آهی جانسوز کشید و همه مردم به گریه در آمدند و مجلس برخود لرزید و همه منقلب شدند . شدت گریه به حدی بود که حضرت مدتی طولانی صبر کرد تا

مردم ساکت شدند . حضرت خواست سخنان خود را آغاز کند که با شنیدن چند کلمه بار دیگر مردم را به گریه در آمدند و حضرت آنقدر صبر کرد تا مردم کاملا" آرام شدند و آنگاه سخنان خود را آغاز نمودند . فاطمه (س)پس از حمد و ثنای الهی و اقرار به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر (ص) و بیان حکمتهای از خلقت و تکلیف بشر و ارسال پیامبران به خصوص نبوت پیامبر (ص) متذکر سوابق مردم با قرآن و اهل بیت شدند.

از یک سو سابقه ی مردم در کمک به دین خدا و از سوی دیگر وظیفه ای خطیرشان نسبت به آیندگان را متذکر شدند. همچنین عظمت قرآن و اهل بیت و ارتباط آن دو با یکدیگر را بیان کردند سپس شمه ای از حکمت وشرایع الهی را ذکر نمودند . پس از آن خود را معرفی کردند تا اهل  مجلس و آینده تاریخ بدانند چه مقام معظمی با مردم سخن گفته است . سپس سوابق و زحمات طاقت فرسا و فداکارانه ی پیامبر و امیرالمومنین در پرورش نهال اسلام را ذکر کردند . در اینجا سخن را به مطلب مورد نظر نزدیک کردند و ارتداد مردم پس از پیامبر نادیده گرفتن گذشته ها را یاد آور شدند و اینکه آتش فتنه ها را بر علیه دین خدا و اهل بیت پیامبر (ص) را شعله ور می نمایند . سپس مسئله فدک را به عنوان نمونه ای از آتشهای برانگیخته ی آنان را برشمردند . در این قسمت از سخن آیاتی از قرآن درباره ی ارث و به خصوص ارث انبیاء به میان آوردند . و مسائلی را که به طور خصوصی با ابوبکر و عمر مطرح کرده بودند . این بار در حضور مردم به طور مفصل تر و علنی بیان کردند . سپس خطاب به قبر پیامبر از غاصبین و مردمی که موید آنان بودند شکایت

بردند و این شکوه را غالب اشعاری بیان کردند . آنگاه خطاب را متوجه انصار نمودند و با

یادآوری گذشته آنان در اطاعت از اوامر پیامبر (ص) یاری دین خدا تعجب خود را از بی توجهی آنان نسبت به احقاق حق دختر پیامبر بیان کردند که حتی پس از دادخواهی و فریاد کمک طلبی کسی اعتنا نمی کند . ابوبکر از فرصت استفاده کرد و در سخنانی کوتاه حدیث جعلی خود را  مبنی بر ارث نبردن از انبیاء مطرح کرد و اشاره کرد که من غصب فدک را مشورت و توافق مسلمین انجام داده ام . حضرت زهرا (س) ضمن اینکه ساحت پیامبر (ص) را از مخالفت قرآن منزه دانستند آیات صریح ارث  انبیا را مطرح کردند و ثابت کردند که هیچ استثنایی در مسیله ارث برای هیچ کس وجود ندارد . این با رابوبکر اقرار کرد که در جواب عاجزم و فقط مسلمین را بین خود و تو قرار می دهم  اینجا بود که حضرت زهرا (س) خطاب را متوجه مسلمین نمودند و به شدت آنان را که به سوی سخن باطل روی آورده بودند مورد ماخذه قرار دادند و به عذاب الهی بشارت دادند دراینجا سخنان حضرت پایان یافت و در راه بازگشت به خانه، رافع ابن رافع به آن حضرت گفت : چرا علی قبلا" ما را آگاه نکردتا درخلافت با دیگری بیعت نکنیم و کار به اینجا نرسد . حضرت زهرا (س) با غضب به او فرمود پس ازواقعه غدیر برای احدی عذری نمانده است.

سخنان حضرت زهرا (س) برای زنان عبادت کننده  

  اولین اثر خطابه حضرت زهرا (س) آن بود که زنان هماجر و انصار بعد از مدتی که هیچ یادی از یادگار پیامبر (ص) نکرده بودند به عیادت حضرت آمدند و گفتند ای دختر پیامبر حالتان چطور است . حضرت فرمود از دنیایی که با شما باشم متنفرم و آن را رها کرده ام و نسبت به مردان شما غضبناکم . آنگاه از آنان پریسد از علی چه چیزی را نپسندیده اید . اگر خلافت را به دست او سپرده بودند به بهترین وجهی آن را اداره می کرد و برکات آسمان و زمین بر آنان نازل می شد سپس فرمود هم اکنون فتنه باردار شده است و پس از زمان کوتاهی ثمره اش ظاهر می شود و از

آن خون و سم کشنده می دوشند . زنان عیادت کننده فرمایشات  حضرت زهرا (س)   را برای مردان خود بازگو کردند . پیرو آن عده ای از بزرگان مهاجرین و انصار بعنوان عذر خواهی نزد حضرت آمدند و به خیال خود عذری تراشیدند و گفتند ای سیده النساء اگر علی قبل از بیعت این مسئله را یادآور می شد سراغ دیگری نمی رفتیم . حضرت زهرا (س) فرمود از من دور شوید که بها بهانه های بیهوده تان عذر شما پذیرفته نیست و با کوتاهی شما جای هیچ سخنی باقی نمانده است .

نامه امیرالمومنین علی (ع) به ابوبکر درباره ی غصب فدک

در حالی که غاصبین مشغول قدرت نمایی بودند امیرالمومنین نامه ای با مضامین عالی برای ابوبکر نوشت . این نامه را هنگامی که حضرت نوشت که ابوبکر پس از تثبیت فدک بر فرار با اضهار قدرت سخنان ناروایی نسبت به مقام شامخ ولایت برزبان راند .

فرازهایی از نامه ی حضرت علی (ع)چنین بود

میراث پاکان ابرار را برای خود قسمت کردند و با غضب بخشوده ی سنگینی و زر و بال آن را بر خود خریدند تا آنجا که مرا می شناسید هلاک کننده ی لشگرها و نابود کنندهی جنگجویان و از بین برنده ی بزرگانتان و خاموش کننده ی غائله هاتان و قاتل شجاعانتان بوده ام . در زمانهایی که شما در خانه هایتان نشسته بودید . نخواستید خلافت و نبوت درما باشد چرا که کینه های بدر و خونهای احد را به یاد آوردم . منم آنگاه زنگار ناراحتی ها را از روی بهترین خلایق یعنی (پیامبر(ص)) می زدودم . آرام باشید به زودی گرد و غبار می نشیند و ثمره ی کار خود را تلخ می یابید و با ثمره ی کاشته ی دست خود را میو ه ای کشنده و سمی قاتل خواهید یافت . خداوند بر قضاوت ما و پیامبران بعنوان خصم شما و قیامت برای محل مخاصمه کافی است .

سخنرانی ابوبکر درباره ی توافق مردم بر غصب فدک

وقتی ابوبکر نامه ی علی (ع) را خواند وحشت و رعب شدیدی او را گرفت و گفت عجب است چه جراتی نسبت به من دارد که دیگری ندارد . سپس دستور داد تا مردم جمع شوند و برایشان سخنرانی کند و ضمن آن اقدامات خود را به اتفاق و توافق مردم نسبت داد و چنین گفت : ای مهاجرین و انصار می دانید که من درباره ی باغهای فدک بعد از پیامبربا شما مشورت کردم و شما گفتید پیامبران ارث نمی گذارند و این اموال فدک باید به غنیمت ها اضافه شود . و ما هم این نظر را به اجرا گذاشتیم ولی مدعی آن این مطلب را نمی پذیرد واین مدعی فدک است که می ترساند و تهدید می کند .   و به جان پیامبرش قسم یاد می کند که آ« را با خون کشنده ببالاید . بعد ابوبکر ادامه داد و گفت :  به خدا قسم من خلافت را باز پس دادم ولی مورد قبول واقع نشد . همه ی این ها برای احتراز از کراهت فرزند ابوطالب و فرار از درگیری با او بود.مرا با فرزند ابوطالب چه کار است . آیا کسی با او به منازعه پرداخته که بر او غالب شود؟

پس از این سخنرانی عمر که احساس ضعف در سخنان ابوبکر را به خوبی متوجه شد ه بود در مجلس مشورت به او گفت : تو فقط اینگونه سخن می گویی . سبحان الله . چه قلب وحشت زده ای پیدا کرده ای و نفست بی تحمل شده است .من گردنهای عرب برای تو خم کرده ام و حکومت و شورای را تثبیت نمودم . اگر چنین نبود پسرل ابوطالب استخوانهایت را آرد می کرد . خدا را شکر کن که مم درکنار تو هستم . ابوبکر گفت : ای عمر تورا به خدا سوگند می دهم که مرا از مغلطه ها و مانع سازی های خود رها کن . به خدا قسم که اگر او بخواهد من وتو را بکشد با دست چپش می کشد و نیاز به دست راست ندارد .

 آخرین سخنان حضرت زهرا در رابطه با فدک                        

در آخرین روزهای عمر حضرت یکی از زنان طرفدار سفیفه بعنوان عیادت نزد حضرت آمد . حضرت به عنوان آخرین سخنی که درباره فدک بر زبان آورئد به او فرمود : آنگاه که پیامبر از دنیا رفت ابوبکر و عمر با جرات تمام فدک را گرفتند . فدک اعطایی پروردگار به پیامبر بود که آن را برای قوت فرزندان از نسل او و خودم به من بخشیده بود . این مطلب را خدا می دانست و امین او هم شاهد بود . من صبر بر این ظلم را باعث تقرب به درگاه الهی در روز قیامت می دانم . خورندگان آن به ظلم آن را شعله ور کننده ی همیم در شعله های جهنم خواهد یافت و این بود داستان سرزمینی که در یک روز شیرین به امر خداوند تعالی و به دست پیامبر (ص) به بانوی بانوان جهان تقدیم شد و چهار سال در اوج شادمانی در آمد آن صرف مستمندان گردید و چشمان بسیاری از نیازمندان منتظر درآمد فدک بودند تا از بخشش فاطمه (س) زندگی خود را سامان بخشند . تا آنگاه که به فاصله ده روز از رحلت پیامبر (ص) بخشنده ی فدک یادگاری پیامبر (ص) را با عجله از دست یادگار پیامبر (ص) بیرون آوردند و شیرینی گذشته ی آن را به کام فاطمه (س) و شیعیان تلخ کردند و اشک شیعیان را تا آخر روزگار بر صاحب فدک حضرت زهرا (س) جاری ساختند و حضرت فاطمه (س) آن را به روز قیامت واگذار کردند و از آن دلسرد شد و دست کشید .