زمان و مکان هیئت قمر بنی هاشم مرند

روز های پنجشنبه , وفات و اعیاد
حسینیه قمر بنی هاشم(ع) - خیابان شهدا
با حضور مداحان و قاریان هیئت
مشخصات مطلب شماره ی 2219 ارسالی توسط مدیر سایت
متن شعر در مدح و میلادیه امام جواد(ع) از حاج غلامرضا سازگار
متن شعر در مدح و میلادیه امام جواد(ع) از حاج غلامرضا سازگار

کیستم من هفت چرخ نور را شمس الضحایم
مظهر جود خدا شمع وجود مصطفایم
سرو باغ آرزوهای علی مرتضایم
قلببه ملک جان قرآن، رکن دین، روح خرد، جان دعایم
بحر علم و کوه حلم و دست جود کبریایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


من به ملک جان و ملک دین و ملک دل زعیمم
من کتاب الله را طاها و نور و حا و میمم
من به چشم اهلم عنی وجه رحمن الرحیمم
من به خیل سالکان حق صراط مستقیمم
من چراغ و چشم سلطان سریر ارتضایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


بوی عطر جنت آید از غبار کاظمینم
از سنین کودکی فرمانروای عالمینم
هفت خورشید سپهر معرفت را نور عینم
پای تا سر مجتبی سر تا به پا جدم حسینم
باب هادی نازنین فرزند مصباح الهدایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


من به زنجیر محبت قلب عالم را گرفتم
در کرامت ارث آبای مکرم را گرفتم
در بیان از اهل منطق فرصت دم را گرفتم
جان مأمون، قدرت یحیی بن اکثم را گرفتم
گه به استدلال محکم، گاه با نطق رسایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


در فضا مأمون یکی باز شکاری کرد راهی
ماهیی را صید کرد از دامن ابر و سیاهی
بود قصدش امتحان از مخزن سر الهی
گفتمش از ابر و تبخیر و هوا و صید و ماهی
داد هوش از دست پیش دانش بی انتهایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


من امام کل خلقت بوده ام پیش از ولادت
من زعیمم کشتی توحید را بعد از شهادت
ابر و موج و بحر و ماهی داده بر فضلم شهادت
عادتم جود و کرامت بوده در اوج سیادت
هم کرامت سائل و هم جود می باشد گدایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


صحبتم زنگ غم از آئینه ی دل می زداید
صورتم در چشم اهل دل خدا را می نماید
خنده ام باب جنان را بر خلایق می گشاید
چشمم از ریحانه، حسنم از رضا دل می رباید
جان شیعه زنده می گردد به صحن با صفایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


من به خلق آسمان، اهل زمین باب المرادم
من فروغ دیده ی خیرالنساء خیرالعبادم
من به خیل دوستان و شیعیان زاد المعادم
من کریمم من عطوفم من رئوفم من جوادم
من به وقت جود با بیگانگان هم آشنایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


سالها سوز درون خسته شمع محفلم شد
از جفا و فتنه ی عباسیان خون بر دلم شد
عاقبت در خانه ی دربسته یارم قاتلم شد
در جوانی با شرار زهر حل مشکلم شد
من که از خلق زمین و آُمان مشکل گشایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


گشت از زهر ستم یکباره قلبم پاره پاره
سوختم تا شد نفس در سینه ی تنگم شراره
ظلم مأمون شذ به ست دخترش اجرا دوباره
رنج ها بردم دمادم فتنه ها دیدم هماره
در سرا، جان دادم و شد عالمی ماتمسرایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


سالها پیوسته کوه غم به روی شانه بردم
شد دلم دریای خون از خون دلهایی که خوردم
همچو گل کز شاخه می گردد جدا کم کم فسردم
مثل بابایم رضا در شهر غربت جان سپردم
قاتل نامهربان هم گشت گریان از برایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم


گل در ایام بهاران مثل من پرپر نگردد
همسری مسموم زهر کینه ی همسر نگردد
مثل من در خانه یاری بی کس و یاور نگردد
وای بر چشمی که بر مظلومی من تر نگردد
سوز و شور و اشک «میثم» شد همه وقف عزایم
من کریم بن کریمم من جواد بن الرضایم